سلام
این روزها سرم به دانشکده گرمه.. صبح ها میرم و ظهر یا بعد از ظهر برمیگردم
شرایط خوبیه..تقریبا ۴۰ درصد از بچه های ورودی آشنان و احساس غربت نمیکنم همیار خیلی خوبی دارم که آدم موفقیه و میتونه منو خیلی خوب راهنمایی کنه امروز رفتم عضو بسیج و کانون سفیر نور شدم..جاهایی که منو در راه رسیدن به آرمان هام یاری میکنن..
اساتید خوب و بد داریم.. مثلا از استاد ادبیات اصلا خوشم نمیاد.. استاد فیزیک پزشکی عادیه و استاد بیوشیمی هم مرد جدی و خشکیه..
خدایا من راضی ام و بابت همه چیز شکرت.. بابت دانشگاه خوبم شکرت بابت سلامتی شکرت بابت خانواده م شکرت.. بابت اینکه هستی و منو می بینی و یاری ام میکنی شکرت
نکته ی جالب توجه که در خودم کشف کردم این که من آدم خجالتی نیستم.. موقع لزوم سر کلاس حرفم رو میزنم و توی کارهای اداری هم میتونم خوب ظاهر بشم..اینا چیزایی که منو خوشحال میکنه
باید هدف هام رو روشن تر کنم... باید بشینم روبه روی خودم و بنویسم که در طول این هفت سال چه کارهایی رو باید انجام بدم و چه کارهایی رو نباید.. تا بعد هفت سال نخوام که بازم فرار کنم.. که بازم از گذشته بترسم.. یادم باشه
- سه شنبه ۱۳ مهر ۹۵
- ۱۳:۵۹